پير جمال الدين محمد اردستانى
33
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى )
3 . تأويل : جمالى در ميان آثارش گاه تأويلهايى مىكند كه همانند آنها را در آثار اسماعيليه و بخصوص در ميان آثار ناصر خسرو مىتوان ديد بهعنوان نمونه در شرح الكنوز در تأويل بعضى از اركان حج گفته است : مقام منا بر نكردم گذر * كه دلخسته بودم از آن ضرب سنگ مرا خنده آيد از آن سنگسار * كه سنگى به سنگى زند مرد كار خيالات اعمال اين قال و قيل * قياسش همىكن بر آن سنگ و ميل درون حرم رو اشارت نگر * عمارت رها كن بشارت ببر چو احوال معنى به صورت برى * شوى گاو قربان ز تنپرورى . . . « 1 » و باز در جاى ديگرى از شرح الكنوز در همين رابطه آورده است : تو بر سنگ خارا طواف آورى * ابا جان يارم مصاف آورى در آن بيت يارم يكى سردميد * كه در جان غمگين من شد پديد در آن خانه نورى است مجملنما * كه تفصيل آن شد بر آشنا در آن خانه انوار بىپيكر است * كه پيكر از آن نور خوش درخور است و ليكن نه هر جسم جانش بود * روا نيست يارم مكانش بود . . . « 2 » و در غزلى گفته است : بيزارم از آن قبلهء تقليد مجازى * تا قامت و تكبير بر ابروى تو بستم « 3 » اصولا تأويل از ابزارهاى ابراز عقيدهء پيرجمال براى تفسيرهاى اوست و او همواره در تفاسيرش از ظاهر عبارت مىگريزد و معتقد است كه بايد به معنا و باطن كلام انديشيد و ظاهر را رها كرد چنان كه در شرح الكنوز گفته : تو پندارى اى خفتهء گيج و گول * كه يك وجه دارد حديث رسول « 4 »
--> ( 1 ) . شرح الكنوز ، ص 118 . ( 2 ) . همان ، ص 181 . ( 3 ) . ديوان پيرجمال ، ص 115 . ( 4 ) . همان ، ص 132 .